ساحل تنهایی من موج می زند دریایش طوفانی و سرد است بر کنار صخره هایش زانو می زنم و فریادی بلند می کشم که ای خدا مراببخش صخره های ساحل تنهایی من فرسوده شده اند و یک طوفان آن ها را از هم می شکافد هرکدام از این تکه ها به اطراف من پرتاب می شوند و دیگر به جز بوته های خشک و زرد در آن چیزی دیده نمی شود مرغ های دریایی در آسمان شروع به خواندن می کنند تا موزیک غمناکی بسازد و مرا از دلتنگی در آورد